اول رجب خدیجه اومد خونمون روضه بخونه
مامی و مادرشوکتم اومدن
مامی گفت بیا دیکه به مانی شیرندیم
اناردون کرد،رپش یس خوند،داد مانی خورد
بعد تمام شد
به همین راحتی
برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 16:28