ديشب بله برون محمد عمه بود
مادر شوهر عمه سكين اومده بود..هي ياد ننه ميفتادم
ميرفتم فانحه بخونم،ول ميكردم ميگفتم يه وخ خانواده عروس نگه داره ورد ميخونه
برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 21:06