تشنگی - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 18:54
امروز مریم ومامانش و خواهراش و زنداداشش اینا اومده بودن خونمونمریم میگه من یه کشفی کردم،بچه نصف شب بلند میشه آب میخواد نه شیرمیگه وقتی امیررضا رو از شیر گرفتم فهمیدم Adblock test (Why?)
شیرینی خامه ای بنفش - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 18:54
با مانی رفتیم شیرییی بخریم چشمش افتاد به شیرینی خامه ای بنفش گفت اینو بخر گفتم کدوم؟ گفت سبز یکدونه خریدم،خورد ،اومدیم
تصور - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 16:38
به سعیده گفتم چه جوری واسه خروس غذا میریزی؟گفت چکمه پوشیدم،بالشت گرفتم دستم ،درحال تکون دادن بالشت در قفسشونو باز کردم که بهم حمله نکننولی بازم دیدم دارن حمله میگنن،بالشتو انداختم فرار کردم Adblock test (Why?)
خروس جنگی - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 16:38
به سعیده گفتم من میدونی چه جوری بهشون غذا میدم؟اولش گندم میریزم رو زمینبعد در هال رو باز میذارمبعد میرم پشت قفسشون،منتظرم قوقولی کنه،درو باز میکنم فرار میکنماونجوری وسط قوقولی نمیاد بهم حمله گنه،تا قوقولی تموم شه بیاد واسه حمله،من در رفتم Adblock test (Why?)
دل مومن - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 16:38
بعد هیسترکتومی مریض سرفه داشتهمه از بیهوشی و قلب گفتن اثر لوله نراشه سداخلی کفت آمبولی رو نمیشه رد کردتا صبح هزاربار مردم و زنده شدمصبح سی تی آنژیو شد،رادیولوژیست گفت کی تشخیص آمبولی برای مریض گذاشته ،این ریه ش از دل مومن پاک تره Adblock test (Why?)
یعنی میترسم - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 15:37
کنار خونمون ساختمان سازیی صدای دریل میاذ مانی فرار میگنه میاد پیشم میگه:ترسید
شیرموز - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 15:37
مانی به شیرموز میگه سیرشوم
بالا بالاها - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 15:37
دیروز یه IUGr رو بعد سکشن رفتم ترخیص کنمقبل سکشن یک هفته بود بستری بودگفت دعا میکنم روز به روز موفق ترباشی ،برسی اون بالا بالاهاهنوز چشماش وقتی داشت به آسمون نگاه میکرد جلو چشممه Adblock test (Why?)
چشام - تاریخ: 1402/8/11 ساعت: 2:13
مانی صبح بیدارشد گفت چشام نکاه کردم دیذم توش پلکه
جرثقیل - تاریخ: 1402/8/11 ساعت: 2:13
دیرزو رفتیم جلو بیمارستانداشتن با جرثییل کار میکردنمانی ذوق میکرد میگقت سوزیده(به فتح د)اومدیم خوابیدتابیدار شد یهو گفت جرثقیلامین میگه حواب جرثقیل دیده Adblock test (Why?)
تریت زرشک - تاریخ: 1402/8/11 ساعت: 2:13
مامی میگه اون موقع ها از مدرسه میومدیم اگه ننه لیلاشان سر سرمین بودن ناهار نداشتیم،تو آب زرشک خاک قند میرختیم نون ریز میکردیم میخوردیم
سطل - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 1:51
به مانی نارنگی دادم پوست کنه پوستاشو کند گفتم آشغاله گفت سطل آشغال،بعد اشاره کرد بریم پیش سطل آشغال
این یا اون؟ - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 1:51
آزیتا میگفت برای پسرم تخم مرع درست میکنم نمیگم تخم مرغ میخوری یا نه؟ میگم ربی میخوری یا سوسیسی(ادویه دار)؟
دانمارک - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 1:51
رفتم اتاق عمل چشمم افتاد به کمد خالی آزیتا دلم براش تنگ شد
انرژی درون - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 11:56
مادرشوکت میگه مادربزرگم میگفت بچه ها رو اینقدر بکن نکن نکین اونا روحشون از جسمشون بیشتره،باید خودشونو تخلیه کنن
ندامت - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 11:56
امروز مانی روفرش جیش کرده بود،امین دعواش کزد مانی سرشو انداخته بود پایین با ناخناش ور میرفت
معلمی - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 11:56
علیه میگه We are teachers for the outcome not for the income میگه خروجی شغل ما انسان است
روش جدید - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 17:33
مانی وقتی یه چیزی بخواد بهش ندیم میزنه توسرش
پاشو - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 17:33
نشسته بودم مانی اومد پیشم گفت پاشو
دو برادر - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 17:33
دیشب ۸شب ایلیا برادرزاذه زنعمو بدنیا اومد اسمشو پوریا گذاشته هردو تاشون منسوب ان به علی ع