ارجاع به از مابهتران
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:10
شب یه پسره اومد دفترچع باباشو فردا مهر کنم بره دکتر بهش میگم چه دکتری؟ گفت به عمومی دیگع بهش میگم اینجا عمومی داریم که کفت نه اون سمنانه + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:6 توسط مریم |
شما چرا عذر میخوای؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:10
یه پرستار هس خانم جهانفرد تکیه کلامش ببخشید ه یه بار دوتا پسرنوجوان از گله پاشده بودن اومده بودن درمانگاه با دل درد وقتی رفتن خانم جهانفرد اومد تو گفت خانم دکتر ببخشید بود میدادن + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:23 توسط مریم |
آبروی این دختر
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
آسیه اس داده تو خابگاه یکی رو واسش پیدا کنم جاش بره پزشکی قانونی،50 تومن میده. میگم باشه.یکی رو براش پیدا کردم،بهش اس دادم آسیه جان فقط قول بده آبروی این دختر حفظ شه،میگه باشه خیالت راحت:-))))))))))مرده بودم از خنده میگه شماره حسابو بده فردا صبح پول واریزه:-) خواستم بگم اینترنتی... + نوشته شده در یک...
هورا
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
سلام .الان زهرا میاد دنبالمون بریم هفت تیر.بعد میرم خونه تا 2 ماه نیستم.هوراااااااا:-) + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 6:46 توسط مریم |
انتقال وجه اینترنتی
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
الان وسط فرجه پره است.اومدم واسه سعیده پول بریزم اینترنتی اودم اینجا رو هم سر زدم. میخواد کتاب بخره واسه فیزیولوژی فکر کنم:-) + نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 18:34 توسط مریم |
مامان دل گنجیشکی
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
ماامانم امروز امتحان تاریخ ایران جهان داشت اومده خونه زار زار گریه میکنه.میگه میفتم. من تا حالا اشکای مامانو انقد وسیع ندید ه بودم جز روز عاشورا:-( بعد خدا رو شکر کردم که مامانم انقد دلش کوچیکه یعنی توش هیچی نیس واسه امتحان گریه میکنه. مامانم وقتی گریه میکرد یاد وقتایی میفتادم که ما بچه بودیم اذیتش ...
شروع مجدد
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
پرشین بلاگ خراب شد اومدم اینجا معتاد نوشتن شدم درحدیثی از پیامبر اکرم (ص)آمده که علم را با نوشتن به زنجیر کشید. احساس میکنم باید بنویسم که به یادگار حرفی بماند برای دلتنگی های بعدها تمام حرفهامو تو فضای مجازی نوشتم.وقتی گم میشن نمیدونم کجا میرن ولی میدونم هستن و دارن چرخ میخورن توفضا + نوشته شده در ...
جهانی اندر این یک نقطه غرق است
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
فاطی زنگ زده بود اگه میرم باهاشون مراسم شب قدر بیاد دنبالم. قطع که کرد رفتم شمارشو سیو کنم. اشتباهی سیو کردم قاطی + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:10 توسط مریم |
گدای کاهل
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
دیشب رفتیم مراسم شب قدر حاج آقا میگفت امشب مصداق این شعره که:گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:13 توسط مریم |
اهل معنا
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
حاج آقا پناهیان داره صحبت میکنه میگه یه چی میگم ولی فقط به شما میگم.ما اهل معنایید اگه جای دیگه بگید شاید بهتون بخندن.جایی نگید میگه حتی وقتی شادی بگو خدایا بخاطر تو شادم.اونوفت دیگه بعدها یاد این خاطرات میفتی حسرت نمیخوری و نمیگی کجایی جوانی که یاد بخیر. تا بگی خدا میگه چیه؟من که هستم هنوز.میگه دیگ...
مات اویم مات اویم مات او
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
حاج آقا پناهیان میگه حتی واسه غذا خوردن هم بگو خدابا بخاطر تو میخورم. میگه سخته اولش.چون ما عاشق خدا نیستیم ففط بخاطر احترام آدم خوبی هستیم میگه اینجوری در بلا هم لذت میبری در بلا هم میچشی لذات او مات اویممات اویم مات او + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:28 توسط مریم |
تنبل خانه
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 6:50
سحر رفتم بخوابم دیدم بالشت نیس رفتم بالش مامانو از رختخوابش برداشتم رفته بخوابه اومده میگه بالشت منو برداشتی نه؟ بهش میگم چرا فکر میکنی من برداشتم؟ میگع چون من جنس تنبلیتونو میشماسم بهش میگممن برنداشتم مامی میگع:من بزرگتان کردم.تا دستشویی زورتان میاد برین + نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶س...